ورود کاربران

آمار سایت

  • بازدیدکنندگان : 1982365

علویجه در گذر دوران - چاه فشاری

  • مشاهده در قالب PDF

علويجه در گذر دوران


سرگذشت چاه فشاري علويجه


نویسنده: ابوالقاسم عزیزی


     علويجه شهري با اتفاقات و حوادث پر فراز و نشیبی است و صد البته هر نقطه اي از كره زمين و کشور و شهر و دياري كه قدمت چند هزار ساله داشته باشد يقيناً اتفاقات و حوادث بسياري را در یاد و خاطره خود دارد و از جمله آن سنگ نوشته ها، آثار باستانی، ساختمان هاي قديمي و غیره هستند كه همگی يادگار نياكان و اجداد ما مي­باشند. علويجه هم شهري است كه آثار زیادی را در دل خود جای داده است كه نشان از قدمت و تاریخچه طولانی آن دارد، از جمله مكاني به نام قلعه گُوري ( قلعه گَبرها یا زرتشتی ها که مسلمانان صدراسلام آن ها را گَبر می­نامیدند) و اين امر نشانه آن است كه علويجه تاريخي بيش از دو هزار ساله را به همراه خود دارد و اين مكان قبل از ظهور اسلام وجود داشته است که هموطنان زرتشتی ما درآن میزیسته­اند. به دلیل آبادانی و سرسبزی علویجه و منطقه، کم کم در اطراف آن روستاهايي به وجود آمد که اکنون هم وجود دارند كه صد البته جاي خوشبختي است كه علويجه باعث رونق منطقه و به وجود آمدن روستاهاي اقماري شد. منظور من از نگارش اين مطالب مرور بخش کوچکی از حوادث متعددی است که علویجه در تاريخچه چند هزار ساله خود با آن مواجه شده است که يكي از آن ها تاريخچه آب لوله كشي معروف به چاه فشاري می باشد. تا چند دهه قبل علویجه روستايي بزرگ و آباد بود ولي به دليل نبود آب لوله كشي سالم و بدون آلودگي در اين روستا و روستاهاي اطراف مردم از بهداشت کافی برخوردار نبودند.


     با وجود چندين قنات با آب فراوان هميشه آب شرب آنان آلوده به ميكرب و ناسالم بود همچنین تعداد زيادي آب انبار در علويجه وجود داشت از جمله آب انبار عزيز، آب انبار حاج ابراهيم، آب انبار عمو تقي، آب انبار حاج خسرو و غيره كه اهالي هر محل آب خوراكي و مصرفي خود را از آنها برداشت مي كردند که با توجه به نوبت بندي هر چهارده روز يك بار به مدت سه روز آب دو قنات پائين جوب و بالا جوب جهت آبیاری باغ های پایین دشت از وسط علويجه عبور مي كرد و اهالي كوزه هاي آب خوراکی خود را از آن پر مي كردند ولي یازده روز بقيه را از آب انبارها آب خوراکی خود را برداشت مي نمودند. آب انبارها را به گونه ای بنا كرده بودند كه از سطح نهر پائين تر قرار داشتند و هر چهارده روز که آب قنات ها از وسط ده عبور می کرد یکی از اهالی نیکوکار محل داوطلبانه در نيمه شب يعني حدود ساعت دو یا سه بامداد که آب آلوده به چربی ظروف و چرک لباس ها نباشد آن ها را پر از آب مي كرد، چرا كه در طول روز اهالي حيواناتی مانند گاو و گوسفند و الاغ هاي خود را به کنار جوي آب مي آورند و حیوانات از آب نهر مي خورند و اغلب آب قنات ها در طول گذر از جوي ها آلوده می شد براي همين آب انبارها را در نيمه شب پر از آب خوراكي ميكردند ولي همان آب انبارها هم آبي كاملاً آلوده داشتند كه اغلب مردم با خوردن آب آلوده به بيماري هایی مانند اسهال، دل درد و مسمومیت دچار می شدند. گاهي هم آب به قدري آلوده بود كه موجودات ريز و نارنجي رنگی به نام خاکیچی (خاکشیر) درآب به وفور دیده می شد به گونه ای که پارچه ای نازک و توری ما نند به دهانه خروجی شیر آب مي بستند كه در مدت چند دقيقه پارچه انباشته از خاكشير مي شد و گاهي هم حيوانات مانند گربه يا موش به داخل آب انبار مي افتاد كه خود مزيد بر علت بود و اين مشكل سالها ادامه داشت وكسي به فكر چاره نبود و شايد هم بودند ولي راه بهتري نمي يافتند تا اينكه بزرگ مردي به نام كدخدا حسين در علويجه زاده و در جواني به سمت كدخدايي انتخاب شد (پدر او هم کدخدا قاسم نام داشت که پسر ارشد او حسین بود و سمت کدخدایی را به ارث برده بود)

hokme kad khodaee ghasem shafiee

(اصل حکم کدخدایی مرحوم کدخدا قاسم پدر مرحوم کدخدا حسین که در روز بیست و یکم مهر ماه سال یک هزار و سیصد و هجده از طرف فرمانداری اصفهان صادرگردیده است)

سال            21/7/1318

شماره 2240   همراه        
موضوع                           

وزارت کشور
اداره فرمانداری اصفهان
دایره بخشداری و شهرداری نجف آباد

آقای قاسم شفیعی کدخدای ده بالای علوی

حکم کدخدایی شما که به موجب پیشنهاد بخشداری و به مسئولیت اینجانب از اداره فرمانداری اصفهان صادر شده فرستاده می شود که با نهایت جدیت و درستی مطابق مقررات قانون کد خدایی در انجام وظیفه مربوطه در امور نظام وظیفه و عمران و آبادی و تنقیه قنات و بهداشت همگانی و مراقبت رعایا در کشت بذر گندم مرغوب و سایر محصولات طبق دستورات سابقه اقدام و ابراز لیاقت نمائید و نیز اندک غفلت را موجب مسئولیت بدانید.

بخشدار و شهردار نجف آباد
محمدکه برومند
بخشدار نجف آباد



kad khoda ghasem

تصویر مرحوم کدخدا قاسم پدر مرحوم کدخدا حسین شفیعی


kadkhoda hosein

تصویر مرحوم کدخدا حسین شفیعی

       و هم او بود كه باني خير شد. آن مرحوم چون در همه زمینه ها از جمله تاسیس شهرداری، درمانگاه، مدارس دولتی و غیره با استانداري اصفهان مکاتبات فراوانی داشت مطلع گرديد كه استانداري در نظر دارد به عنوان نمونه يكي از روستاهاي استان را به آب لوله كشي مجهز نماید، كدخدا تعدادی از افراد سرشناس و ریش سفید علویجه را به منزل خود دعوت نمود و از آن ها خواست توماری تهیه کرده و تقاضای لوله کشی برای آب سالم را از استانداری و اداره بهداشت استان بنمایند که این فکر مورد قبول واقع شد و بعد از تهیه تومار و تحویل به ادارات مربوطه با پيگيري هاي فراوان و تلاش و کوشش بسیار استانداری را قانع نمود که این روستای نمونه، علویجه باشد و زمانی که استاندار پشتکار این مرد مجاهد را ملاحظه نمود موافقت کرد ولی شرطی گذاشت که بخشی از هزینه ها را اهالی پرداخت نمایند، کدخدا قبول نمود و بعد از مراجعت به علویجه خبر مسرت بخش را به اهالی اعلام نمود و شرط را نیز با آن ها درمیان گذاشت که مورد قبول واقع شد و در نهایت کدخدا کل پرداختی اهالی علویجه به مبلغ شانزده هزار تومان را به اداره بهداشت استان تحویل داد و با سربلندی اظهار داشت: این پول و این هم تقاضای ما، برای مردم کاری بکنید.


علويجه در گذر دوران

 


 

سرگذشت چاه فشاري علويجه

 

قسمت اول

 

نویسنده: ابوالقاسم عزیزی

 


 

     علويجه شهري با اتفاقات و حوادث پر فراز و نشیبی است و صد البته هر نقطه اي از كره زمين و کشور و شهر و دياري كه قدمت چند هزار ساله داشته باشد يقيناً اتفاقات و حوادث بسياري را در یاد و خاطره خود دارد و از جمله آن سنگ نوشته ها، آثار باستانی، ساختمان هاي قديمي و غیره هستند كه همگی يادگار نياكان و اجداد ما مي­باشند. علويجه هم شهري است كه آثار زیادی را در دل خود جای داده است كه نشان از قدمت و تاریخچه طولانی آن دارد، از جمله مكاني به نام قلعه گُوري ( قلعه گَبرها یا زرتشتی ها که مسلمانان صدراسلام آن ها را گَبر می­نامیدند) و اين امر نشانه آن است كه علويجه تاريخي بيش از دو هزار ساله را به همراه خود دارد و اين مكان قبل از ظهور اسلام وجود داشته است که هموطنان زرتشتی ما درآن میزیسته­اند. به دلیل آبادانی و سرسبزی علویجه و منطقه، کم کم در اطراف آن روستاهايي به وجود آمد که اکنون هم وجود دارند كه صد البته جاي خوشبختي است كه علويجه باعث رونق منطقه و به وجود آمدن روستاهاي اقماري شد. منظور من از نگارش اين مطالب مرور بخش کوچکی از حوادث متعددی است که علویجه در تاريخچه چند هزار ساله خود با آن مواجه شده است که يكي از آن ها تاريخچه آب لوله كشي معروف به چاه فشاري می باشد. تا چند دهه قبل علویجه روستايي بزرگ و آباد بود ولي به دليل نبود آب لوله كشي سالم و بدون آلودگي در اين روستا و روستاهاي اطراف مردم از بهداشت کافی برخوردار نبودند.

 


     با وجود چندين قنات با آب فراوان هميشه آب شرب آنان آلوده به ميكرب و ناسالم بود همچنین تعداد زيادي آب انبار در علويجه وجود داشت از جمله آب انبار عزيز، آب انبار حاج ابراهيم، آب انبار عمو تقي، آب انبار حاج خسرو و غيره كه اهالي هر محل آب خوراكي و مصرفي خود را از آنها برداشت مي كردند که با توجه به نوبت بندي هر چهارده روز يك بار به مدت سه روز آب دو قنات پائين جوب و بالا جوب جهت آبیاری باغ های پایین دشت از وسط علويجه عبور مي كرد و اهالي كوزه هاي آب خوراکی خود را از آن پر مي كردند ولي یازده روز بقيه را از آب انبارها آب خوراکی خود را برداشت مي نمودند. آب انبارها را به گونه ای بنا كرده بودند كه از سطح نهر پائين تر قرار داشتند و هر چهارده روز که آب قنات ها از وسط ده عبور می کرد یکی از اهالی نیکوکار محل داوطلبانه در نيمه شب يعني حدود ساعت دو یا سه بامداد که آب آلوده به چربی ظروف و چرک لباس ها نباشد آن ها را پر از آب مي كرد، چرا كه در طول روز اهالي حيواناتی مانند گاو و گوسفند و الاغ هاي خود را به کنار جوي آب مي آورند و حیوانات از آب نهر مي خورند و اغلب آب قنات ها در طول گذر از جوي ها آلوده می شد براي همين آب انبارها را در نيمه شب پر از آب خوراكي ميكردند ولي همان آب انبارها هم آبي كاملاً آلوده داشتند كه اغلب مردم با خوردن آب آلوده به بيماري هایی مانند اسهال، دل درد و مسمومیت دچار می شدند. گاهي هم آب به قدري آلوده بود كه موجودات ريز و نارنجي رنگی به نام خاکیچی (خاکشیر) درآب به وفور دیده می شد به گونه ای که پارچه ای نازک و توری ما نند به دهانه خروجی شیر آب مي بستند كه در مدت چند دقيقه پارچه انباشته از خاكشير مي شد و گاهي هم حيوانات مانند گربه يا موش به داخل آب انبار مي افتاد كه خود مزيد بر علت بود و اين مشكل سالها ادامه داشت وكسي به فكر چاره نبود و شايد هم بودند ولي راه بهتري نمي يافتند تا اينكه بزرگ مردي به نام كدخدا حسين در علويجه زاده و در جواني به سمت كدخدايي انتخاب شد (پدر او هم کدخدا قاسم نام داشت که پسر ارشد او حسین بود و سمت کدخدایی را به ارث برده بود)

 

hokme kad khodaee ghasem shafiee

 

(اصل حکم کدخدایی مرحوم کدخدا قاسم پدر مرحوم کدخدا حسین که در روز بیست و یکم مهر ماه سال یک هزار و سیصد و هجده از طرف فرمانداری اصفهان صادرگردیده است)

 

سال            21/7/1318

 

شماره 2240   همراه        
موضوع                           

 

وزارت کشور
اداره فرمانداری اصفهان
دایره بخشداری و شهرداری نجف آباد

 

آقای قاسم شفیعی کدخدای ده بالای علوی

 

حکم کدخدایی شما که به موجب پیشنهاد بخشداری و به مسئولیت اینجانب از اداره فرمانداری اصفهان صادر شده فرستاده می شود که با نهایت جدیت و درستی مطابق مقررات قانون کد خدایی در انجام وظیفه مربوطه در امور نظام وظیفه و عمران و آبادی و تنقیه قنات و بهداشت همگانی و مراقبت رعایا در کشت بذر گندم مرغوب و سایر محصولات طبق دستورات سابقه اقدام و ابراز لیاقت نمائید و نیز اندک غفلت را موجب مسئولیت بدانید.

 

بخشدار و شهردار نجف آباد
محمدکه برومند
بخشدار نجف آباد

 


 


 

kad khoda ghasem

 

تصویر مرحوم کدخدا قاسم پدر مرحوم کدخدا حسین شفیعی

 


 

kadkhoda hosein

 

تصویر مرحوم کدخدا حسین شفیعی

 

 

       و هم او بود كه باني خير شد. آن مرحوم چون در همه زمینه ها از جمله تاسیس شهرداری، درمانگاه، مدارس دولتی و غیره با استانداري اصفهان مکاتبات فراوانی داشت مطلع گرديد كه استانداري در نظر دارد به عنوان نمونه يكي از روستاهاي استان را به آب لوله كشي مجهز نماید، كدخدا تعدادی از افراد سرشناس و ریش سفید علویجه را به منزل خود دعوت نمود و از آن ها خواست توماری تهیه کرده و تقاضای لوله کشی برای آب سالم را از استانداری و اداره بهداشت استان بنمایند که این فکر مورد قبول واقع شد و بعد از تهیه تومار و تحویل به ادارات مربوطه با پيگيري هاي فراوان و تلاش و کوشش بسیار استانداری را قانع نمود که این روستای نمونه، علویجه باشد و زمانی که استاندار پشتکار این مرد مجاهد را ملاحظه نمود موافقت کرد ولی شرطی گذاشت که بخشی از هزینه ها را اهالی پرداخت نمایند، کدخدا قبول نمود و بعد از مراجعت به علویجه خبر مسرت بخش را به اهالی اعلام نمود و شرط را نیز با آن ها درمیان گذاشت که مورد قبول واقع شد و در نهایت کدخدا کل پرداختی اهالی علویجه به مبلغ شانزده هزار تومان را به اداره بهداشت استان تحویل داد و با سربلندی اظهار داشت: این پول و این هم تقاضای ما، برای مردم کاری بکنید.

 

 

     به هر حال بعد از جايابي براي چاه و تعيين بودجه از طرف استانداري در روزي معين يك كاميون ده چرخ با دكل حفاري نصب شده بر روي آن از نجف آباد به علويجه آمد و جمعيت زيادي براي تماشای آن در مسير قرارگرفتند، زيرا اهالي هرگز چنين وسيله اي نديده بودند و همراه آن یک مهندس و تعدادي كارگر خبره هم آمدند و مهندس مربوطه مكان مورد نظر را برای نصب دکل حفاری به آنها نشان داد و چون نزدیک ظهر بود كدخدا آنان را برای ناهار به منزل خود دعوت کرد و جمعيت زيادي از بزرگان و ريش سفيدان علويجه هم در منزل كدخدا جمع شدند و از ایشان پذیرایی شایانی به عمل آمد.

     بعد از ناهار همگي به محل توقف كاميون دكل دار آمدند وآقای مهندس از کدخدا خواست که برای مراسم کلنگ زنی ابتدا او اولین کلنگ را به محل تعیین شده به زمین بزند، کدخدا هم با شعف فراوان چند کلنگ به زمین زد سپس آقای مهندس هم چند کلنگ به زمین نواخت وکدخدا از بزرگان علویجه خواست که آن ها هم کلنگی به زمین بزنند و آن ها هم هین کار را انجام دادند و مراسم کلنگ زنی به پایان رسید و هرکس به دنبال کار خود رفت.

     اکنون نوبت كارگران است که کار اصلی خود را شروع کنند، آن ها درچند روز اولیه حدود ده متر ميله چاه را با كلنگ دستی كندند و چند روز بعد دكل حفاری را به سر چاه عمود كردند و با صدای بلندِ صلوات چند بشکه آب به داخل چاه ریختند تا خاک سفت کف چاه خیس و نمدار شود و ماشین حفاری را روشن کردند و ميله كلنگ مكانيكي براي اولين بار در منطقه به صدا درآمد و با گردش قسمت مکانیکی ماشین حفاری ميله عمودي یا همان کلنگِ دستگاه حدود پنجاه سانت به بالا كشيده مي شد و با چرخش ميل لنگ دوباره به سمت پائين رها می شد و به كف چاه برخورد مي كرد و قسمتي از چاه حفر مي شد.

     به همین ترتیب کلنگ مکانیکی به بالا و پایین حرکت می کرد و برای نرم شدن خاک مرتب آب به داخل چاه می ریختند. وقتی که حدود دو متر از کف چاه حفر می شد كلنگ را به بالا آورده و لوله قطوري كه كف آن به سوپاپي مجهز بود را به داخل چاه می فرستادند تا خاك هاي كنده شده را كه با آب مخلوط شده و به صورت دوغاب در آمده بود به داخل لوله وارد شود و به وسیله سیم بکسل به بالا کشیده می شد و با قرار گرفتن کف لوله در روي زمين ميله سوپاپ به بالا رانده شده ودوغاب موجود تخليه مي گردید و اين عمليات به وسيله افرادي ماهر وكار آزموده رهبري وهدايت مي شد.

     هم زمان با حفر چاه در كوچه هاي علويجه كه از قبل نقشه برداري شده بود كارگران بومی مشغول به حفر وكندن كانال هايي براي لوله گذاري بودند كه عمق و عرض آنها بوسيله مهندسين مشخص مي شد و محل هايي را هم براي نصب شير فشاري آب در نظر مي گرفتند كه فاصله هر شير فشاري با شير بعدي حدود سيصد متر بود.

 

     درعلويجه فعاليت و جنب و جوش بخصوصي ايجاد شده بود بسيار تماشايي و همه روزه از دهات اطراف براي تماشا به علويجه مي آمدند و هر روز كدخدا حسين و همراهان كه اكنون زياد هم شده بودند به كارگران سركشي كرده و پيشرفت كار آنان را مشاهده مي نمودند و كدخدا بسيار شادمان از اين كار برجسته اي که انجام داده بود و به قول معروف در پوست خود نمي گنجيد.
     به هر حال هم زمان با پيشرفت حفر چاه كه شايد روزي دو يا سه متر بيشتر نبود، راننده با اتومبيل جيپي که دراختيار داشت هر روز از نهر آب علويجه چندين بشکه آب مي آورد تا براي نرم شدن خاک درون چاه بريزند و اين كار هر روز ادامه داشت تا اينكه يك روز كاميون ديگري وارد علويجه شد كه كالاي روي شاسي آن لوله هايي قطور بود به قطر بيست اينچ يا پنجاه سانتيمتر. اهالي كه هر روز براي تماشاي كار ماشين حفاري به محل حفر چاه مي آمدند اين بار جمعيتي بيشتر براي تماشاي لوله ها و تخليه آن ها جمع شدند و هركس به فراخور حال خود چيزي مي گفت و کاميون پس از تخليه لوله ها حركت كرده و از راه نجف آباد به سوي اصفهان روانه شد و چندين روز اين كار يعني آمدن كاميون لوله، حفاري چاه و كندن كوچه هاي علويجه ادامه داشت. در يکي ازروزها که کدخدا و دستيارش به نام نوروز براي سرکشي و پيشرفت کار سرچاه آمده بودند کدخدا به شوخي از نوروز پرسيد: کدام لوله را بيشتر دوست داري تا همان را مقابل منزلت نصب کنند؟ نوروز هم يکي از لوله ها را انتخاب کرد و از آن روز به بعد لقب (نوروز لوله) را به او دادند و اکنون که چندين سال از درگذشت آن مرحوم مي گذرد هنوز او را به همان لقب مي شناسند.
     در يكي از روزها كاميوني ديگر آمد ولي محموله آن با ساير كاميون ها تفاوت داشت، آن كاميون با خود دو دستگاه جوشكاري آورده بود و هيچكس در علويجه نمي دانست كه اين وسيله ها براي چيست تا اينكه يك روز دستگاه هاي جوشكاري را روشن كردند وكارگران جوشكار با الكترودهاي مخصوص مشغول به کار شدند. ابتدا شروع كردند به سوراخ كردن لوله هاي قطور. آنها در فاصله هر پنجاه سانتي متر يك شيار به طول ده سانت و عرض يك سانت ايجاد مي کردند به گونه اي در تمام اطراف لوله شش متري سوراخ ها وشيارها مشخص بود و به اين منظور اين كار را انجام مي دادند كه آب هاي اطراف لوله به داخل لوله هدايت و در كف چاه بريزد و بدنه چاه هم ريزش نکند زيرا گل و لاي در كف چاه جمع مي شد و همراه با آب از پمپ مربوطه به داخل منبع اصلي وارد شده و آب گل آلود مي شد.
      باري همراه با پيشرفت كار يك روز اتفاق ناگواري رخ داد به اين معني كه شايد حدود سي يا چهل متر چاه حفاري شده بود که کلنگ حفاري در ته چاه به سنگي بزرگ برخورد كرده بود و سنگ را شكسته و شياري اُريب مانند بوجود آورده و نوك كلنگ که به قلمي شبيه بود داخل شيار گير كرده بود و هرچه تلاش و تقلا كردند كلنگ بالا نيامد هر چه دستگاه و ماشين حفاري با تمام توان كاركرد كلنگ بالا نيامد که نيامد و مسئولين فكر كردند كه اگر بيش از حد به دكل و دستگاه حفاري فشار بياورند شايد سيم بكسل پاره شود و كلنگ براي هميشه در ته چاه مدفون گردد وكار و تلاش چندين ماهه ي آنان بي نتيجه بماند. براي همين ماشين حفاري را خاموش كردند و اهالي علويجه همه غصه دار شدند زيرا به آنان وعده آب لوله كشي تميز و بهداشتي داده شده بود.

 

     به هر حال بعد از چند روز براي چاره کار مهندسي از اصفهان به علويجه آمد ولي او هم نتوانست چاره اي بيانديشد و كار حفاري متوقف شد. کارگران حفاري کوچه ها هم کار خود را نيمه کاره رها کردند و اين چاله چوله ها براي اهالي مصيبتي بس بزرگ شد زيرا با اين كوچه هاي تنگ و باريك حالا مشكلي به مشكلات اضافه شده بود و هر روز گوسفندان وحيوانات ديگر و گاهاً رهگذران هم به داخل گودال ها سقوط مي كردند و هيچ راهي هم وجود نداشت و با پيگيري كد خدا حسين و اهالي و شكايت هاي مكرر پيمانكار مربوطه كار لوله گذاري در كوچه ها را شروع كرد و مردم نفس راحتي كشيدند. در سر هر چهار راه به فاصله هاي معين محلي را براي شير فشاري آب در نظر گرفتند و پس از چندي كار لوله گذاري تمام شد ولي كلنگ همچنان در ته چاه گير كرده و از آنجا دل نمي كند. در مدتي كه كلنگ گير كرده بود ا فراد زيادي به آن محل مراجعه و هركس نظري مي داد.

 

     لازم به ذكر است كه از جوانان علويجه چند نفري به تهران و اصفهان مهاجرت كرده و در آن شهرها كار مي كردند از جمله در حمام و آهنگري و لوله كشي و غيره مشغول به کار بودند و يكي از اين جوانان به نام حاج آقا ميرزايي فرزند مشهد قاسم حاج زين العابدين (برادر آقاي حاج حسين ميرزايي يكي از سهامداران شركت گل ايران معروف به كيجا) بود. نامبرده جواني حدود بيست و دو ساله و يكي از همان جوانان جوياي كار بودکه در شهر ري تهران در کارخانه اي به نام چيت سازي ري کار مي کرد. ولي چون به کارهاي فني علاقه مند بود در يک شرکت آمريکايي به نام اصل چهار که کار حفاري چاه هاي عميق را انجام مي داد استخدام شد. روزي به او مأموريت داده مي شود که براي کاري به شيراز برود او در بين راه براي ديدار پدر و مادر و خويشاوندان به علويجه مي آيد.

 

     او هم مطلع گرديده بود كه كلنگ چاه فشاري در ته چاه گير كرده است و از آنجا كه او از شغل حفاري چاه عميق آگاهي داشت از مسئول دستگاه درخواست مي كند به او اجازه بدهد به سر چاه بيايد تا شايد براي بالا كشيدن كلنگ از چاه راهي بيابد و پس از دريافت موافقت مسئول دستگاه حفاري او ديلمي را به سيم بكسل کلنگ درون چاه اهرم کرده و اهرم را چند دور مي چرخاند و بکسل که از يک طرف به دکل و از سوي ديگر به کلنگ متصل است محکم کشيده مي شود و ناگاه ديلم از دست او رها شده و به سرعت به جهت مخالف چرخيده و به پهلوي حاج آقا ميرزايي برخورد مي كند و همين بر خورد و ضربه سنگين باعث آسيب ديدن کليه آن جوان مي شود.

 

     وقتي اهالي از اين واقعه آگاه مي شوند سر چاه غلغله اي برپا مي گردد، پدر و مادر جوان هم سر چاه آمده و با پيكر نيمه جان فرزند خود روبرو مي شوند. شيون و فغان از هر طرف بلند مي شود ولي كار از كار گذشته بود و آب رفته اي بود که به جوي باز نمي گشت. جوان مجروح را براي معالجه به اصفهان انتقال مي دهند و دربيمارستان سنبلستان بستري مي نمايند ولي معالجه مؤثر واقع نمي شود و بعد از سه روز او فوت مي نمايد و به دليل نبود امکانات حمل جنازه به علويجه، جوان ناکام حاج آقا ميرزايي را درتخته پولاد اصفهان تکيه گلزار به خاک مي سپارند.

 

haji agha mirzaee

 

جوان ناکام حاجی آقا میرزایی

 

haj ghasem mirzaee

 

مرحوم حاج قاسم میرزایی فرزند حاج زین العابدین پدر حاجی آقا میرزایی

 

jahan mirzaee

 

مرحومه بانو جهان میرزایی مادر حاجی آقا میرزایی

 

sange ghabre haji agha mirzaee

 

سنگ یاد بود درگلزار علویجه

 

بیست و سوم صفر یک هزار و سیصد و هفتاد و سه قمری برابر است با یکشنبه دهم آبان یک هزار و سیصد و سی و دو هجری شمسی

 


     بعد از برگزاري مراسم ختم، پدر متوفي به پاسگاه مراجعه و براي پيمانکار شکايت مي کند ولي با پادر مياني اهالي، پدر جوان ناكام حاج آقا ميرزايي بخاطر مردم علويجه از شكايت خود صرفنظر مي كند ولي كلنگ همچنان در چاه گير افتاده و حاضر به جدايي نيست. مدتي حدود شش ماه گذشت تا اينكه ماه محرم فرا رسيد و در روز عاشورا بعد از تعزيه بياباني كه در علويجه مرسوم بود، جمعيت زيادي به سمت چاه فشاري به راه افتادند و من خود نيز در آن جمع حضور داشتم و يكي از شاهدين ماجرا بودم، جمعيت با گفتن يا حسين يا حسين از مسئول دكل حفاري خواستند كه موتور دکل حفاري را روشن كند و او هم به احترام امام حسين و اهالي، موتور دكل را روشن كرد و صداي حسين حسين همه جا را پركرده و فضا کاملاً معنوي شده بود.

     مسئول دستگاه حفاري با يك تكيه گچ سفيد روي سيم بكسل کلنگ خطي كشيد و شروع به گاز دادن موتور و حركت در آوردن لنگر دكل شد و من خودم مشاهده كردم كه حدود يك سانت بكسل جابجا شد و به سمت بالا آمد و مسئول دستگاه با شل و سفت كردن لنگر و گاز دادن بيشتر سيم بكسل كمي بالا آمد و باز هم يا حسين شهيد يا حسين شهيد همه جا را پركرده بود و بازمسئول مربوطه خطي ديگر و علامت ديگري روي سيم بكسل كشيد و باز هم فشار بيشتري به سيم بكسل آورده شد و مشاهده کردم که حدود پنج سانتيمتر بکسل بالا آمد و همه اميدوار به اين که کلنگ آزاد شده و به بالا بيايد، ناگهان سيم بکسل آزاد شد و به سرعت به بالا آمد و صداي صلوات و حسين حسين و هياهو و هم همه فضا را پركرد و در نهايت كلنگ نمايان شد و مشاهده كردم كه كلنگ كاملاً زنگ زده شده بود و همه خوشحال از اين واقعه يا از اين معجزه روز عاشورا بودند.
     از فرداي آن روز دوباره كار حفاري از سر گرفته شده و همان جوشكارها آمدند و من شبها روي پشت بام منزلمان كه نزديك مسجد عزيز بود مي رفتم و از دور اشعه هاي جوشكاري را مي ديدم و آن نور و شعله ها موجب تعجب من شده بود. اغلب روزها با هم سن و سال هاي خودم که حدود ده سال داشتيم به محل چاه و لوله ها مي رفتم و از تفاله هاي ذوب شده و بهم چسبيده فلزي لوله ها برداشته و در جيب مي گذاشتيم و به عنوان تحفه از آنها نگهداري مي كرديم تا اينكه بالاخره كار حفاري به پايان رسيد و كار لوله گذاري داخل چاه شروع شد.

     ابتدا لوله هاي قطور شيار داده شده را به داخل چاه مي فرستادند و قدري مانده به انتها، لوله بعدي را به آن جوش مي دادند. تا اينكه كار لوله گذاري به پايان رسيد و دور چاه را با سيمان و آجر پوشاندند و فقط دهانه لوله قطور پيدا بود و روي لوله هم ورق آهني بزرگي قراردادند تا درون چاه سنگ و خاک نريزد و يا پاي کسي درآن گير نکند. سپس كارساختن اتاقكي به مساحت حدود بيست متر مربع آغاز گرديد و بعد از اتمام ساخت اتاقك كه حدود يك ماه طول کشيد روزي باز صداي غرش كاميوني ديگر در علويجه به صدا در آمد و تانكر مخزن آب به علويجه آورده شد و نزديك اتاقك به زمين گذاردند وكار لوله كشي از داخل علويجه به سمت چاه آغاز گرديد.

     پس از چند روز حفاري و لوله گذاري اين كار هم تمام شد و بعد از خشك شدن اتاقك روز ديگري براي شكوفايي علويجه شروع شد و منبع آب بوسيله جرثقيل به بالاي بام اتاقك برده و در محل خود قرار گرفت و هر مرحله از كار كه تمام مي شد همه خوشحال مي شدند، از جمله كدخدا حسين و پيمانكار و كارگران مربوطه و اهالي علويجه زيرا پس از اتمام هر مرحله از كار، به داشتن آب آشاميدني سالم نزديكتر مي شدند. پس از اينكه منبع در جاي خود قرار گرفت باز هم صداي غرش كاميوني ديگر به گوش رسيد. اين بار موتور ديزل همراه پمپ مكنده آب به علويجه آورده شد و كار لوله گذاري اصلي درون لوله قطور شياردار شروع شد و كارها به خوبي پيش مي رفت و همه چيز براي يك علويجه آباد آماده مي شد، تا اينكه كار لوله گذاري و ارسال وسايل به داخل چاه و وصل ميل گاردان پمپ آب به موتور ديزل هم انجام شد و نصب شيرهاي فشاري هم در روستا به پايان رسيد. (شير فشاري لوله اي استوانه اي شكل به قطر بيست سانتيمتر است كه در بالاي آن دو عدد اهرم برنجي جاسازي شده و موقعي که يکي از آنها فشار داده شود از سوراخي كه در زير آن تعبيه شده آب با فشار بيرون مي زند)

shire feshari

shire feshari 2

shire feshari 3

و بهره برداري آزمايشي شروع شد. موتور ديزل روشن شد، كدخدا و ساير بزرگان علويجه و اهالي براي تماشا آمده بودند.

 

     استارت زده شد و بناگاه آبي سالم و شفاف از شير آب كنار پمپ بيرون جهيد و همه شادمان و خوشحال شده و صلوات فرستادند و براي بهره برداري نهايي وافتتاح واقعي استاندار اصفهان و همراهان به علويجه آمدند و اهالي پيش پاي آنان گاوی قرباني كردند و استاندار و همراهان ناهار را در منزل كدخدا مهمان بودند و اکنون روز موعود فرا رسیده بود. بعد از ناهار استاندار به اتفاق همراهان و بزرگان علویجه و مردم مشتاق به پا خاستند و ابتدا به سر چاه آمدند و بعد ازتشریفات خاصی وسخنرانی استاندار و رییس اداره بهداشت، استاندار با آچار مخصوص شیراصلی را باز نمودند.

eftetahiyeh
     سپس درمکانی به نام قلعه به کنار یکی از این شیرهای فشاری قرار گرفتند و استاندار از کدخدا خواست که اهرم برنجی را فشار دهد و با فشار دادن اهرم آب سالم و گوارا از سوراخ زیر شیر بیرون پاشید و همه برای استاندار و کدخدا حسین کف زدند. به ياد دارم كه استاندار از كدخدا پرسيد: كدخدا اگر گفتيد كه چرا لوله هاي آب در كوچه ها را در عمق زياد دفن مي كنند؟ و كدخدا كه مرد هوشمندي بود بلافاصله گفت: براي اينكه در زمستان لوله ها يخ نزد و در تابستان آب لوله ها گرم نشود كه استاندار به او آفرين گفت و همه براي كد خدا كف زدند و كار بهره برداري از آب آشاميدني سالم در كوچه هاي علويجه آغاز شد ناگفته نماند كه لوله كشي و آب فقط در كوچه ها و سر چهار راه ها بود و در منازل لوله كشي نكردند. بعد از شروع بهره برداری از آب لوله کشی رییس اداره بهداشت استان اصفهان که کدخدا حسین را شخصی استوار و با اراده و خدمت گزار به مردم دید تقدیر نامه ای برای وی ارسال و همچنين عین نامه را به فرمانداری اصفهان ارسال و پشتکار و کوشش کدخدا را به اطلاع وی رساند:

taghdir nameh az kadkhoda
تقدير نامه رئيس بهداشت استان اصفهان از کدخدا حسين شفيعي

فرمانداري محترم اصفهان


     چون آقاي محمد حسين شفيعي کد خداي قريه علويجه از بدو شروع عمليات لوله کشي در آن قريه از هيچگونه همکاري با مأمورين اين اداره دريغ ننموده و هميشه سعي داشته تسهيلات کارهاي مربوطه را فراهم نمايد لذا بدينوسيله از همکاري هاي ايشان تشکر و قدرداني مي نمايد اميد است در آتيه با شروع بهداشت محيط درآن قريه از همکاري هاي بيشتر ايشان استفاده شود.
                                                                                  با تقديم احترام دکتر نوراله ستوده
                                                                               کفيل اداره بهداشت استان دهم. اصفهان
رونوشت جهت اطلاع آقاي محمد حسين شفيعي کدخداي قريه علويجه ارسال مي گردد.
                                                                     دکتر نوراله ستوده کفيل اداره بهداشت استان دهم


     بايد اضافه كنم كه در آن زمان كه به سال يک هزار و سيصد و سي بر مي گردد، هنوز در تهران هم آب لوله کشي وجود نداشت و افرادي بودند که آب آشاميدني مردم را تأمين مي کردند. آنان که به آب شاهي معروف بودند با بشکه هايي بزرگ که روي چرخي چوبي نصب کرده بودند و با اسب کشيده مي شد، به محله ها مراجعه و با صداي بلند فرياد مي زدند (آبشاه، آبشاه) و براي هر پيت آب آشاميدني دو ريال دريافت مي کردند.

boshkehe ab shahi 2

boshkeh abn shahi 4

     و در هر منزل آب انباري وجود داشت که يک تلمبه دستي بر روي آن نصب و حوضي هم زير تلمبه ساخته بودند و براي مصرف روزانه و شستشوي لباس و ظروف از آب حوض استفاده مي شد. شب ها به نوبت هر محله از آبي که در جوي ها روانه مي شد آب انبار ها را پر از آب مي کردند. بنده با افتخار مي گويم که به گواه تاريخ، علويجه اولين مکاني در ايران بود که به همّت مرحوم کدخدا حسين و همراهي و همکاري استاندار محترم وقت به صورت آزمايشي از آب لوله کشي سالم برخوردار شد و اضافه مي کنم که ساکنين هيچ يك از شهر ها و روستاهاي استان اصفهان هم آب لوله كشي نداشتند و شايد اهالي روستاهاي اطراف علويجه آرزو داشتند كه اي كاش آنها هم در روستاي علويجه زندگي مي كردند تا از امكانات آن برخوردار شوند. لازم به ياد آوري است که حتي خود شهر اصفهان از آب لوله کشي برخوردار نبود و افرادي كه سني از آنها گذشته مانند خود بنده به ياد دارند كه در اصفهان در هر منزل چاه آبي وجود داشت كه با چرخ دستي و طناب و سطل از آن براي مصارف خود بهره برداري مي كردند و از لوله كشي در خيابان و منازل خبري نبود. اين بود سرگذشت چاه فشاري علويجه.
      چنانچه خوانندگان و مطلعین در نگارش كم و كاستي مشاهده فرمودند درخواست مي گردد مطالب مربوطه را به سايت انجمن دوستداران شهر علويجه ارسال فرمايند تا اصلاحات صورت پذيرد.
                                                                                           با تشكر
                                                                                    ابوالقاسم عزيزي
                                                                        تابستان يکهزار و سيصد و نود و يک


آخرین بروز رسانی در جمعه, 04 دی 1394 ساعت 18:47

ارســال نـظـر


کد امنیتی
تعویض کردن کد امنیتی