ورود کاربران

آمار سایت

  • بازدیدکنندگان : 1982350

حمله افغان ها به علویجه

  • مشاهده در قالب PDF
( 22 رأی )

 

به نام خدا


حمله افغانها به علويجه


نويسنده: حيدر زماني


     سالهاست كه در نظر داشتم درباره اتفاقات و حوادثي كه در زمان‌هاي گذشته در علويجه روي داده است، مطالبي بنويسم. اما نداشتن اطلاعات مستند و دانش لازم در اين زمينه مرا دچار ترديد مي‌كرد كه تا چه اندازه بتوانم اين وظيفه را به درستي انجام دهم و اين امر مهم را به سرانجام برسانم.
     در طي اين سال‌ها اميدوار بودم دانش پژوهان شهرمان، اين مسئوليت را به عهده بگيرند و به طور شايسته‌ حق مطلب را ادا كنند، اما متاسفانه چنين نشد. لذا لازم ديدم خلاصه‌اي از گذشته علويجه را، به رشته تحريردرآورم، تا منبعي براي يك كار پژوهشي فراهم آيد، و زواياي نه چندان روشن تاريخ شهرعزيزمان علويجه مشخص گردد.
     براي مطالعه در ارتباط با حمله محمود و اشرف افغان به ايران و سقوط سلسله صفويه نياز است به كتابهاي تاريخي ايران مراجعه شود، اگرچه همگان كمابيش ازاين واقعه تلخ اطلاع دارند. براي يادآوري، در ذيل مختصري از اين واقعه تاريخي آورده شده است.
     دوران درخشان و پرافتخار سلسله صفويه، با به سلطنت رسيدن شاه سلطان حسين كه فردي بسيار نالايق و ضعيف‌النفس و خرافي بود، رو به ضعف و زوال نهاده و روز به روز پايه‌هاي حكومت آن سست‌تر مي شد، تا اينكه محمود و اشرف افغان از افغانستان كنوني كه در آن زمان يكي از ايالت‌هاي ايران بود، با بيش از بيست هزار سپاه در پايان سال 1134 هجري قمري، از دشوارترين راه، يعني از طريق سيستان و کرمان به اصفهان لشکر کشيد. در نزديکي گلون‌آباد، نبرد افاغنه با سپاه ايران آغاز شد. سردار سپاه ايران محمد قلي‌خان اعتمادالدوله، با شصت هزار نفرنيرو با افاغنه روبرو شد كه در نهايت نبرد به شکست کامل سپاه ايران منجر شد . توپخانه ايران (با 23 عراده توپ) به دست افغان‌ها افتاد. محمود افغان به شاه سلطان حسين پيشنهاد صلح کرد، مشروط بر اينکه شاه علاوه بر انصراف از قندهار، سيستان و خراسان را نيز به محمود تسليم کند، پنجاه هزار تومان غرامت بپردازد و دختر خود را نيز به محمود، به همسري بدهد. اين پيشنهاد از طرف مجلس شاهي رد شد و محاصره اصفهان آغاز گرديد، تا اينكه موفق شد اصفهان را تصرف نموده و سلسله مقتدر صفويه را ساقط نمايند.
     گرچه حكومت محمود و اشرف افغان بر ايران در حدود 8 سال بود و توسط سپاهيان ايران به سركردگي نادر شاه افشار سركوب و با قتل محمود جانشين آن شد، اما در طي همين مدت كوتاه، مردم زيادي به دست مهاجمان قتل عام شدند.
علويجه نيز از اين واقعه در امان نماند و مورد تاخت و تاز آن ها قرار گرفت و تعداد زيادي از مردم شهرمان قتل عام شدند.
     در رابطه با اين حادثه هيچگونه سند و مدرك مستندي در دسترس نيست لذا ناچاريم، به مطالبي كه دهان به دهان نقل شده اكتفا نمائيم. روايت‌هاي نقل شده توسط راويان اين حادثه شوم تقريبا مشابه يكديگر است، اما كامل‌ترين نقل قول را از مادر بزرگِ مادري خود مرحومه حاجيه فاطمه سليماني همسر مرحوم حاج عبدالرحيم شنيده ام كه به شرح زير مي‌باشد:
     به گفته ايشان در آن زمان كدخداي علويجه شخصي بوده است متدين و مردمي به نام آصادق، يك روز دو سوار جوان و نا آشنا وارد روستا شده و سراغ منزل كدخدا را مي گيرند. آصادق با خوشروئي آنها را پذيرفته و با مهرباني از آنان پذيرائي مي نمايد. اما شب هنگام موقع شام ميهمانان از حضور بر سر سفره و هم غذائي با آنها خودداري مي نمايند و در پاسخ به اين سوال كه چرا با آنها غذا نمي‌خورند، مي‌گويند كه چون زن سر سفره است و ما نسبت به آنها نامحرم هستيم، نمي‌خواهم شما معذب باشيد. بهتراست بدون حضور ما با آرامش غذاي خود را صرف نمائيد. آصادق در جواب اعتراض آن‌ها، با پرخاش آن ها پاسخ داد كه شما گرچه لباس مردانه پوشيده‌ايد و ظاهري مردانه داريد، اما دستان ظريف شما به زن بودنتان گواهي مي‌دهد.
     مهمانان ناخوانده كه متوجه مي‌شوند ديگر جاي انكار نيست، به اجبار اعتراف مي‌كنند كه ما دو نفر از شاهزاده خانم هاي درباري هستيم كه از چنگ افغانها گريخته و به اينجا پناه آورده‌ايم. پس از چندي كه خانم‌ها مخفيانه ميهمان آصادق بوده‌اند، بالاخره ازآنها براي خود و برادرش آمحمود خواستگاري مي‌كند كه مورد قبول واقع شده و منجر به ازدواج آنان مي‌گردد .
     مدتي بعد، 7 نفر از سپاهيان افغان جهت جمع‌آوري ماليات، شب هنگام وارد علويجه شده و به منزل آصادق وارد مي شوند و پس از آنكه مورد پذيرائي قرار مي‌گيرند، هفت دختر جهت همخوابگي درخواست مي‌كنند. آصادق عليرغم خشم و ناراحتي وانمود مي كند كه دستور آنها را اجابت خواهد كرد و سپس دستور مي‌دهد مقدار زيادي شراب تهيه و در اختيار آنان قرار دهند و خود ظاهرا به دنبال فراهم نمودن ديگر خواسته آنها ميرود. پس از ساعاتي اتلاف وقت در حاليكه افغان ها كاملا مست و از خود بي خود شده بودند، افراد آصادق بر سرآنها ريخته و همگي را به قتل مي‌رسانند سپس اجسادشان را برروي اسبهايشان بسته و برسر چاه غار طبيعي ترم ( بر وزن ترب ) واقع در شرق علويجه در نزديكي غار سنگريز برده و ضمن كشتن اسب‌ها اجساد را به همراه لاشه اسبها به داخل چاه مي‌اندازند. چون اين افراد شب هنگام وارد روستا شده بودند افراد متفرقه از ورود آنها مطلع نمي‌شوند و پس از اين اتفاق نيز بارش برف باعث از بين رفتن رد سم اسبها شده اين عوامل و رازداري اطرافيان آصادق باعث مي شود كه كسي از اين حادثه مطلع نگردد.
    افغان‌هاي مقيم اصفهان كه از مفقود شدن نيروهاي خود مطلع مي‌شوند، افرادي را براي تجسس به منطقه مي‌فرستند. اما تحقيقات آنها در علويجه وساير قراء اطراف بي ثمر بود و اثري از مفقودين بدست نياوردند. در نتيجه هفت نفر از كدخدايان بلوك از جمله آصادق را دستگير نموده و به انتقام خون افراد خود، آن‌ها را به قتل مي رسانند .
     هنگامي كه خبر قتل آصادق به همسرش شاهزاده خانم ملاهم مي رسد، با توجه به بي رحمي‌ها و ددمنشي‌هائي كه از افغان‌هاي اشغالگر ديده و شنيده بود، مي گويد: ((گرچه آصادق را كشتند ولي به خير گذشت.)) از آن پس، اين جمله به صورت ضرب‌المثل در علويجه رايج شد، كه هر وقت حادثه‌اي با خطر بالا و با خسارت كم اتفاق مي‌افتاد، مي گويند، آصادق را كشتند ولي به خير گذشت.
پس از مدتي شايد يكي دو سه سال بعد افاغنه به قصد تاراج و يا احيانا گرفتن انتقام خون سپاهيان خود به علويجه حمله مي كنند. اهالي كه گويا از امكان حمله آنها با خبر شده بودند روستا را ترك كرده و به دره‌علي كه در كنار كوه تيرچه واقع در جنوب علويجه و مشرف به روستا مي‌باشد، پناه برده و مخفي مي‌شوند. چند نفري نيز در زير پل‌هاي، جوق پشته كه از وسط روستا مي‌گذشته و هم اكنون نيز وجود دارد پناه مي برند.
     از قديم الايام و تا قبل از آن‌كه اتومبيل وارد عرصه حمل و نقل شود، اهالي علويجه براي رفت وآمد به اصفهان از جاده مالرويي استفاده مي كردند كه بعد از باغات دشت سر خاله (Sorkhaleh) از بين كوه‌هاي تيرچه و قلعه گبري عبور مي کند كه در جنوب و مشرف به شهر مي‌باشد. اين جاده از مقابل دره‌علي عبوركرده و به صورت ميانبر از طريق روستاهاي چاله سياه و انوشيروان به اصفهان ختم مي شد كه در حال حاضر آثار آن وجود دارد ليكن به ندرت از اين مسيراستفاده مي‌شود.
     افاغنه پس از تاراج و انجام ماموريت شوم خود از طريق همين جاده عازم اصفهان مي‌شوند. در حالي‌كه نيروهاي مهاجم از مقابل دره عبور كرده و در حال دور شدن از محل بودند، يكي از اهالي كه فردي نادان بود، به طرف آخرين سوار نظام، افغان ها شليك مي‌نمايد ولي تير به او اصابت نمي‌كند. اما فريادهاي فرد سپاهي و صداي شليك تفنگ، باعث جلب توجه بقيه نيروهاي افغان شده و به عقب بر مي‌گردند و مبادرت به قتل عام مردم مي‌نمايند .
     راوي نقل مي‌كرد: شاهزاده خانمي كه با آصادق ازدواج نموده بود ملاهم خانم نام داشت. او به عنوان شاهد مدعاي خود مي گفت كه مرحوم احمد زماني فرزند قاسم نام دختر خود را كه همسرحاج غلام يحيائي علويجه مي‌باشد از روي سنگ نوشته قبر ملاهم خانم انتخاب نموده است.
     گورستاني كه محل دفن اجساد افراد كشته شده باشد. در منطقه سراغ ندارم و تحقيق و يا جستجويي توسط افراد و يا منابع ديگر نيز در منطقه صورت نگرفته است. اما به گونه‌اي كه نقل شده گورستان مذكور در نزديكي دره علي در محدوده مشرف باغات سرخاله وجود داشته و يكي از سنگ قبرها كه قطور و دراز ميباشد هم اكنون در بالاي دهانه ورودي غربي پل جوي آب معــروف بــه ( جــوق پشته ) كه از ضلع شـمالي حـمام عمومي مخروبه و قديمي ( گرا ) مي‌گذرد قراردارد .
     لازم به ذكر است كه در دوران نوجواني در حال عبور از اين محل بودم كه مشاهده كردم، كه يكي از مريدان مرحوم سيد عبدالله امام جمعه وقت به نام مرحوم ميرزا محمد علي ( ميرزاممدالي ) با كلنگ مشغول تراشيدن نوشته‌هاي حك شده برروي اين قطعه سنگ بود. او در جواب يكي از افراد حاضر كه علت اين كاررا سوال ميكرد گفت نظر به اينكه بعضي از اين نوشته ها آيات قرآن است براي جلو گيري از اهانت به قرآن، امام جمعه دستوراين كار را داده اند، در صورتي‌كه اين قطعه سنگ در نماي بيروني سر در پل قراردارد و در مسيررفت و آمد مردم نبوده و نيست. بقيه لوح هاي نصب شده بر روي قبور نيز توسط كشاورزان براي استفاده در باغات بعنوان سنگ چين مورد استفاده قرار گرفته است .
     بديهي است اگر از قطعه سنگ موصوف و ساير سنگ نوشته‌هاي قبور، محافظت مي شد، از نابودي مصون مانده بودند و هم اكنون مي توانستند بيانگر قسمتي از تاريخ پرماجراي شهر عزيزمان علويجه باشند. مطالب ديگري كه ناقل اين ماجرا نقل مي كرد آنكه از اين قتل عام تنها يكي از هفت پسرآصادق به نام آمحمود كه 8 ساله بوده است جان سالم به در مي‌برد و سپس به قريه حسينجه رفته از مردم آنجا جهت دفن اجساد كمك مي گيرد.
     از قول آمحمود نقل شده است كه ملاهم خانم قبل از مرگ گردنبند گران بهاي خود را به يك فرد افغاني داده كه به اوبي حرمتي نكند و بدون آنكه پوشش صورتش را كنار بزند سر از بدنش جدا نمايد . آمحمود هنگامي كه به سن بلوغ مي رسد، با يك دختر اصفهاني ازدواج مي كند و برادر همسرش نيز به علويجه آمده و 12 ساعت از چهارده شبانه روز دوره گردش آب قنات‌ها را، كه اصطلاحاً يك تاق (28/1) مي گفتند تملك نموده و به كار كشاورزي پرداخته است.
     در رابطه با منزل آصادق مطلبي شنيده نشده، اما خانه وارث مرحوم مشهدي كاظم زماني، فرزند علي محمد را منزل آمحمود مي دانستند. اين خانه در محله قديم قلعه پائين واقع است و نسبت به ساير منازل اطراف بسيار وسيع و داراي هشتي بزرگي بود كه طي چند سال اخير تخريب شده و خانه نيز بين وراث متعدد تقسيم شده است وهم اكنون به چند خانه كوچك تبديل گرديده است كه آنها نيز متاسفانه يا خراب شده ويا عنقريب تخريب خواهند شد .
     در رابطه با انداختن اجساد هفت نفر نيروهاي افغان به همراه لاشه اسب هايشان به داخل چاه، ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه در گذشته كسي از عمق چاه مذكور خبر نداشت و درباره عمق و وسعت آن داستانهاي زيادي نقل مي‌كردند اما اخيرا كه چهار نفر از گروه غارشناسي و غارنوردي استان اصفهان (مريم حاج صباغ، مهرداد حاجي هاشمي، مهدي ابراهيميان و محسن عسکري) در سال 1381، از عمق چاه بازديد كرده و تصوير برداري نموده اند، گرچه اسكلت حيوانات مختلفي در آن وجود دارد، ليكن اسكلت انسان و يا اسب در بين آنها مشاهده نمي‌شود، لذا تصور بر اينست، ريزش ديواره چاه و يا خاك و سنگهائي كه در اثر جريان آب باران به داخل چاه ريخته شده باعث گرديده است كه اسكلت ها در زير خاك مدفون شده باشند كه لايه برداري از كف چاه مذكور مي تواند به روشن شدن موضوع كمك نمايد (تصاویر 1 تا 5).

2

تصویر 1: دهانه غار چاه سنگريز علويجه

5

تصویر 2

7

تصویر 3

8

تصویر 4

9

تصویر 5

تصاویر 2 تا 5: به دليل محصور نبودن دهانه غار چاه حيوانات به درون آن سقوط كرده اند.

       در همين ارتباط آقاي غلامحسين زماني فرزند كربلايي حيدر متولد اسفند، 1306، كه هم اكنون در سن 84 سالگي در اصفهان سكونت دارد نيز همين موضوع را به صورت اشعار حماسي بر وزن اشعار شاهنامه سروده است. با اين تفاوت كه آصادق را معاصر كريم خان زند دانسته و هفت نفر افراد مهاجم كشته شده افغان را سواران حكومتي ناميده است. همچنين در رابط با قتل 7 نفر از كدخدايان منطقه به خونخواهي سپاهيان افغان نيز عنوان شده است كه آصادق مسئوليت قتل 7 نفر از افراد مهاجم را به عهده گرفته و در نتيجه به قتل رسيده است. لذا اين موضوع منطقي تر به نظر مي رسد، زيرا با توجه به شخصيتي بارز و ارزشمندي كه از آصادق در اذهان ساخته شده است بعيد به نظر مي رس ددر حالي كه مطمئن بوده است كه كشته مي شود با كتمان حقيقت به كشته شدن افراد بي گناه ديگري رضايت داده باشد.

     فارغ از اختلاف زماني دوره شاه سلطان حسين و دوران كريمخان زند، نسبت دادن عمل شنيع به سپاهيان حكومتي آنهم حكومت كريمخان زند كه به عدل و داد شهرت داشته است، باور نكردني به نظر مي رسد.
     اينك ضمن آرزوي سلامت و طول عمر براي محقق عزيز و ارجمند ، آقاي غلامحسين زماني سروده ايشان به نظر كاربران و پژوهشگران محترم مي رسد. اميد است با تحقيق و كنكاش در باره اين حادثه مهم تاريخي شهرمان، غبار ابهام و ترديد را از چهره اين فاجعه بزداييم.

 

     گــفتــار انــدر شهــادت آصــادق نــامــدار

 

چوبگذشت چندي از آن روزگار                    دگرباره از بخت ناسازگار

 

             يكي كار دشوارآمد به پيش                    دل كدخدا گشت از غـصه ريش

 

       به مهماني كدخدا هفت تن                    بياماد سواران پرمكر و فن

 

              در آن خانه خواني بياراستند                    زخورد و خورش چونكه پرداختند

 

              بگفتند دونان پرمكر و رنگ                    كه خواهيم ما هفت دخت قشنگ

 

      گر امشب نياري ايانا مراد                    بزودي رود خانمانت بباد

 

       بدان قوم بي دين دور ازصواب                    چنين كدخدا گفت اندر جواب

 

           بباشيد تا شب چو آيد فراز                    من ايدون شوم تا كنم چاره باز

 

       چو رفتند مردم بخواب گران                    بيارم به مكر و فسون دختران

 

 بگفت اين و شد نزد محمود زود                    بگفتا بدو هرچه ديد و شنود

 

             چنين گفت محمود والاتبار                    برادر چو شب تيره گرديد و تار  

 

  من آيم كنم چاره كارشان                    كنم تيره و تار بازارشان

 

  چو شب تيره گرديد آن تيز چنگ                    بيامد يكي تيغ هندي به چنگ

 

 بيامد به نزديك آن سركشان                    بگفتا كه اي مردم بد نشان

 

   بدلتان گذارم كنون داغ زن                    كه هرگز نبينيد روي وطن

 

 پس آن دو برادر به كردار شير                    نمودند آن هفت تن دستگير

 

 بريده سر از پيكر نحسشان                    ببستند آنگاه سر اسبشان

 

به نزديك آن ده دو فرسنگ راه                    بهامون ببودي يكي تيره چاه


فكندند درچاه اسب و سوار                    بناگاه از قدرت كردگار  

 

     پديدار گرديد ابري شگرف                    بهامون شب تيره باريد برف

 

به دشت و دمن گم شد آثارشان                    نه آگه كسي گشت از كارشان

 

چوسي روز بگذشت از آن رويداد                    حكومت به فكر سواران فتاد   


روان گشت از دم پي جستجو                    به هر روستائي كه بنمود رو

 

    به هرجا سراغ سواران گرفت                    نشاني نديد و بشد در شگفت

 

   بفرمود آنگه به قهر و غضب                    ز هر روستا كدخدايش طلب

 

  در اين هفت قريه شده ناپديد                    نشاني از ايشان دگركس نديد

 

 نشان گر نياريد از آن هفت تن                    چنين گفت حاكم سواران من


      فرمود آصادق نامدار                   اي حاكم دون بد روزگار

 

    كه هم دل سياهي و هم دين تباه                   مبادا كسي راكشي بي گناه            

 

بكشتم من آن هفت ابليس دون                   نمودم به چاه ترب سرنگون     

 

   بكن هرچه خواهي تو اي بد نهاد                   كه همچو توحاكم بدوران مباد     

 

  بشد حاكم شوم پي در غضب                   بفرمود جلاد آنگه طلب         

 

    بگفتا بريدند از تن سرش                   بخون غرقه شد نامور پيكرش

 

   خبردار گشتند چون اهل ده                   توگفتي كه ده گشت ماتمكده   

 

  بسي سالها بعد آن قهرمان                   عزادار بودند آن مردمان        

 

            ز اولاد آصادق نامدار                   كنون هم فزون است در آن ديار

 

 بدان صادقي هست فاميلشان                   همه مردم خوب و با عزشان    

 

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 27 تیر 1391 ساعت 10:21

نظرات­­

­
+1 #1 بشیر قنبریان 1391-05-28 14:05
با سلام...
سایت مطالب شیرین و خوبی دارد.
دوست داریم پر محتوا تر باشد و از نقطه های جذاب دیگر علویجه نام برده شود.


مچکرم
­

ارســال نـظـر


کد امنیتی
تعویض کردن کد امنیتی